Wednesday

تنها نیستم



تنها نیستم هزاران دغدغه با من است گاهی دق می کنم از دغدغه بسیار هزاران هیچ و اما واگر که هر کدام می تواند مطلع دغدغه ای باشد دیگر عصیان نو گراهای امروز هم بوی کتیبه های دست دوم را می دهدالهامات را دیگر نه از آسمان که از درون پیله از سلولی که شاید ادراک کننده باشد جستجو می کنیم خشت های پیله همه از درد است و سقفی سنگین مایه پیوندشان
دیگر از لابه لای باران هم چیزی در نمی آید افاظات آسمان از شرم تقلب هایی که به نامش زده اند خشکیده شاید پیش از این هر که سجده بر آسمان می کرد قامتش راست می شد اما اکنون راستی را کج می فهمند روزگاری میان دو هیچ زندگی می کردیم و امروز بر روی آن سقفی زده ایم که اگر بر هیچ شک کنیم بر سرمان می آید

كنتر