Tuesday

لغتنامه

هنر : داستان سرگشتگي و مشتاقي انسان است
وجدان : تکه اي جدا شده از مشتاقي محض
اخلاق : تصويري بدلي و دروغين از اين مشتاقي"ترفند سر مايه داري
عدالت : نظر حقيقت است درباره واقعيت که هر گز اجرا نمي شود چون قاضي گريز پاست
مذهب : لباسي است تنگ بر تن حقيقت که آنرا هرگز نپوشيده است
هستي : مکاني است که حقيقت در آن گم شده که گاهي با نقطه اي قابل توصيف است
زيبايي : جاني که سيقل داده شده حقيقت را منعکس مي کند
عصيان: خالي ساختن خويش از حقيقت
زندگي : فرستي براي جستجو و سر گشتگي
زبان : زنداني براي ادراکهاي گوناگون "هر چه اين زندان گسترش يابد ادراکهاي بيشتري قابل بيان خواهد بود"
ذاتييت : مايه اصلي وجود استعداد پرواز يا غرقاب را دارد

كنتر