Friday

رودخانه 1

قسمت اول:
کنار رودخانه به دنبال پلی برای عبورمی گشتم،پیرمردی لب آب نشسته بود و با پاهایش درآب بازی می کرد ، لباس عجیبی پوشیده بود؛شبیه یونانی ها ،از پشت شبیه لونپن ها بود چاق و بدقواره ،جلو رفتم .....
وای خدای من سقراط بود
من: سلام سقراط جونم تو اینجا چه کار می کنی ؟ تو که دو هزار و چهار صد سال پیش ....
سقراط سرش را بالا آورد وبا چشم هاش جواب سلام منو داد چه غمی تو چشم هاش بود
من : با من سخن بگو (چقدر شبیه داش آکل بوداونجای فیلم که مرجان عروسی می کنه
سقراط: حوصله ندارم برو
من: از کی دلخوری؟کریتوبولوس،پریکلس،اوتودموس؟یا .....تئودوته
سقراط:می خوای بگی منومی شناسی بچه؟داری پُز میدی؟
من:نه موضوع اینجاست که در مقابل کسی ایستادم که خیلی دوستش دارم و می خوام سر صحبت رو باز کنم و در عین حال نمی خوام بفهمه که من ارزش صحبت کردن ندارم
سقراط:منو ببخش فکرکردم...
من:... مهم نیست،می تونم بپرسم چرا ناراحتی؟
سقراط:آب این رود رو نگاه کن می دونی چرا خونیه؟
من:آب که خیلی زلاله من خون نمی بینم ،دلیل نارحتی تو همینه
سقراط:نه،عجب دارم از کسی که چوپانی گله گاوان را به عهده گرفته است وبا اینکه گاوها روز به روز ضعیف تر می شوند وتعدادشان کمتر ، باز آماده نیست اعتراف کند که چوپانی نادان است از آن بدتر کسی که زمام جامعه را بدست دارد و مردمان را روزبه روز بدتر و تعدادشان را کمتر می کند و با اینهمه شرم ندارد و نمی پذیرد که زمامداری نادان وفاسد است
شیرفرهاد:از خودت حرف سیاسی در بکردی؟
من: تنها مان بگذار هیچکدام حال خندیدن نداریم،چه باید کرد سقراط؟
سقراط:یادته قبلا چی گفتم قبلا گفتم !
من:اره بیست و چهار قرن پیش گفتی خودت را بشناس،هنوز هم همین عقیده رو داری ؟
سقراط:نه وضعیت کلی جهان خیلی تغییر کرده حالا حرف تازه ای دارم گو اینکه امید ندارم کسی حرف منو گوش کنه
من: بگو سخت مشتاقم
سقراط: ایندفعه دو کلمه حالا حرفم اینه(خودت باش)!
من: منظورت چیه
سقراط : این رود روادامه بده هر وقت فهمیدی چرا این آب آلوده به خون شده جواب سوالات خودتو پیدا می کنی
من: امااین آب که زلاله..... باشه این رودخانه رو تاآخرش می رم شاید پائین تر خون دیدم ...خداحافظِ سقراط

كنتر