2من و شريعتي
قسمت دوم
شريعتي : اگر با من كار نداريد من برم
.......من : كجا ....... جنگ راه انداختي حالا ميخواي بري
شريعتي : منظور من از اتحاد جهان اسلام نظريه گفتگوي تمدن ها بود
......من : تو خجالت نمي كشي اين كه حرف خاتمي بود تو به اين هم رحم نكردي
شريعتي : ببخشيد عادت كردم
......من : در يه صورت مي بخشمت
شريعتي : ها بگو
......من: بري به خواب تك تك طرفدارانت بگي دست از سر كچل من برداريد
شريعتي : پسر تو خجالت نمي كشي به من پير مرد توهين مي كني
.......من : تو كه پير نشدي تو جونمرگ شدي
شريعتي : اگر زنده بودم الان هفتاد سالم بود
......من : اي كاش زنده بودي مي ديدي حكومت اسلامي چقدر خوبه .....چقدر به مردم رسيدگي مي شه
شريعتي : آره من كه گفتم خوبه
......من : آره ما هم مي گيم تو گفتي ، اصلا كمر مردم داره زير حكومت عدل علي مي شكنه
تازه محمود هم نظريه تو رو داخل اجلاس سران مطرح كرده كلي خوش به حالت شده
شريعتي : اين محمود كه از ما نيست اونو به ما نچسبون
......من : اصلا بيا بحث رو عوض كنيم من از اين حرفاي سياسي خوشم نمي ياد
شريعتي : چطوره در مورد نظريه كوانتم صحبت كنيم
.......من : تو از كجا ميدوني نظريه كوانتمي هم هست؟
شريعتي : روشنفكر بايد به مسائل زمانه خويش آگاه باشد
.......من : جلدل خالق ، خوب تو نظرتو بگو
شريعتي : ببين داخل قرآن در مورد فيزيك كوانتم صحبت شده من معتقدم هنوز هم بايد بازخواني كرد
......من: خوب كجاي قرآن گفته
شريعتي : اونجا كه مي گه شرة مثقالا خيره يره
شير فرهاد : خوب اين كه گفتي يعني چه
شريعتي : يعني كوچكترين ذره نوترون و الكترون نيست بلكه كوارك هست
.......من : بله همينو كم داشتيم لابد اونجا كه ميگه (كمثل هم حمار) منظورش نسبيت عام انيشتين هست
شريعتي : نه اون نسبيت خاص هست
.......من: اوهو.........چه جالب
شريعتي : مودب باش
......من : ببخشيد ،خوب مي فرموديد استاد
شريعتي : راستي حال بچه هام چطوره.......
.......من: همه خوبند احسان ،سارا ،مونا ،سوسن
شريعتي : احسان كه هنوز ايران نيومده
......من : نه هنوز اروپاست
شريعتي :با خودش زمزمه مي كنه(آخيش خيالم راحت شد،اگه ايران مي موند هيچ پوخي نمي شد)
.......من : شما چيزي گفتي دكتر
شريعتي : ها ....نه ..گفتم شما ها ايران بمونيد ايران رو بسازيد ،عرق ملي و مذهبي داشته باشيد
......من :با خودم(كل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي...يكي نيست بگه پسرت چرا بر نمي گرده طعم عدل علي رو بچشه)
شريعتي : چيزي گفتي،.....
.......من :نه ' مي خواستم بگم ....ممنون از راهنمائي هاتون .....نصيحت پدارنه اي بود
شريعتي : پسر تو چقدر حرف مي زني
......من : البته حرفهاي من هنوز 35 جلد نشده
شريعتي : خيلي پرو هستي
.......من : ببخشيد بعضي وقتا اين زبان من بي اختيار نيش خودشو مي زنه،راستي كتابهات چرا اينقدر گرون شده
شريعتي : پوران فهميده يكي دو سال ديگه مشتري نداره داره آخرين تلاشها شو مي كنه حالا چند شده؟
......من: ببين علي هنر رو رو مي فروشند دو هزار تومان بعد زن رو مي فروشند دو هزار و هفتصد تومان،بعدحسين وارث آدم رو مي فروشند سه هزارو ششصد تومان ،اونوقت گفتگوهاي تنهايي شيش هزارو چهارصد تومان
شريعتي : عجب بالاخره معلوم شد ارزش گفتگوهاي تنهايي من از هنر و زن و حسين وارث آدم بيشتره
.......من : نه دكتر جون توهم ورت نداره قيمت گفتگوهاي تنهايي بيشتره چون تو زياد با خودت حرف ميزدي قطر اين كتاب دو برابر بقيه است
شريعتي : يعني مي خواي بگي من ديونه ام
.......من : نه بابا من ديونه ام كه چهار سال پاي گفتگوهاي تنهايي تو گوش وايستادم .......
<< خانه