پايان تنهايي ابتداي بازار است
دستانت را به من بده
وچشمانت را
ودلت را
با دستانت مي خواهم از اين جهان فراتر روم
در چشمانت مي خواهم غرق شوم
و دلت را براي گره زدن به دلي كه سرماي زندگي را تجربه كرده
آدمي گاه نياز به چشماني دارد كه در آن غرق شود
و گاه نياز به دلي كه برهاندش
از هر چه اندوه و دلهره
وجود يخ زده اي دارم
سرشار از حسرت و حسادت
حسادت به خودم
و حسرت از شمايان
شمايان ساده پندار و ساده پذير
كه به يك نغمه از ترنم نمناك دستي غريب
سيراب تجربه مي شويد
به حال خود گريه كنيد
چون شما تنهاترين انسانهاي تاريخ هستيد
<< خانه